سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
32
زبور آل داود ( فارسى )
و در آنجا مدفون است و او را دوازده پسر بود : اول : سيد محمد كه وليعهد پدر بود و در ماوراء النهر فوت شده و اولاد او در آملاند . دويم : مير عبد المطلب كه از اولاد او ذكور نمانده « 1 » در آمل مدفون است . سيم : سيد علاء الدين كه از او نيز اولاد نمانده و در سارى مدفون است و به قولى در آمل . چهارم : سيد قوام الدين كه او نيز حكومت آمل كرده در آنجا مدفون است و او را دو پسر بوده : سيد رضى الدين و سيد كمال الدين كه از سيد كمال الدين دو پسر باقى مانده : سيد رضى الدين محمد كه در آمل فوت شده و ديگرى سيد قوام الدين محمد كه در لنگرود مىبوده . پنجم : سيد مرتضى كه او نيز چند وقتى حكومت آمل كرده و او را يك پسر بود : سيد شمس الدين كه نيز حكومت آمل بر او قرار گرفت . با مردم آن ديار در نهايت نيكويى به سر مىبرد . چنانچه در اندك مدتى تمام مازندران به تصرف او درآمده در آخر فى ما بين بنى اعمام كار به نفاق و مناقشه انجاميده مير عبد العظيم بن سيد قوام الدين بن سيد زين العابدين بن مير عبد الوهاب بن سيد غياث الدين بن سيد كمال الدين به استرآباد نزد مير عبد الكريم بن مير عبد الله خان رفته استمداد از او طلب كرده از آنجا نزد ميرزا على سلطان حاكم رودبارات و طالقان رفته از او نيز استمداد اعانت خواسته از آنجا به رشت نزد ميرزا حسام الدين رفته نيز طلب اعانت نموده قريب سى هزار كس فراهم آورده با امير عبد الكريم روانهء مقصد نمود . چون به حوالى مازندران رسيد ، سيد مرتضى « 2 » از اين حال متحير گرديده خود را به قلعه كشيده محصور گرديد و تا مدت سه ماه قلعهدارى نمود . كارى نتوانست ساخت . بالاخره به صلح انجاميده مصلحين خيرانديش مازندران را حصّه قرار داده تا در سنهء 903 ، مير شمس الدين به جهت خاطرجويى آقا رستم روز افزون والى
--> ( 1 ) . ظاهرا : از او اولاد ذكور نمانده . ( 2 ) . اين سيد مرتضى را مازندرانيان « برادر كش سيد مرتضى » مىگفتند . زيرا وى برادر خود سيد حسن را بر سر اندك مال موروثى كشته بود ( مرعشى ، ص 325 )